
برچسبها:

برچسبها:

مولای ما نمونهی دیگر نداشته است
اعجاز خلقت است و برابر نداشته است
وقت طواف دور حرم، فکر می کنم
این خانه بیدلیل ترک بر نداشته است
دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی
آیینهای برای پیامبر نداشته است
سوگند می خورم که نبی شهر علم بود
شهری که جز علی در دیگر نداشته است
طوری ز چارچوب، در قلعه کنده است
انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است
یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود
یا جبرئیل واژهی بهتر نداشته است
چون روز، روشن است که در جهل گم شده است
هر کس که ختم ناد علی بر نداشته است
این شعر استعاره ندارد برای او
تقصیر من که نیست برابر نداشته است
برچسبها:

برچسبها:

من نمی گویم نجیب من، به من امضاء بده
در کلاس درس چشمانت مرا هم جا بده
تو مسیحای زمانی من زیادی مرده ام
باز می خواهم بمیرم در دهانم «ها» بده
وعده فردا به مردم درخور شان تو نیست
مستحق حاجتم آقا همین حالا بده
من اگر با تو نباشم واژه بی معنی ام
ای کتاب آفرینش تو به من معنا بده
دست در جیب کرم کن اسکناس آبرو!
ای غنی در آبرومندی به این رسوا بده
قطره ای بی دست و پا در راه دریا مانده است
دست او را لطف کن در دامن دریا بده
من که حافظ، مولوی یا مثل بیدل نیستم
سایه دنبال من افتاده بیا امضاء بده
تشنگی های دلم را چشمه، باران بس نشد
خواستی آبش دهی با کاسه دریا بده
برچسبها:

برچسبها:

عادت به روضه کرده دلم روضه خوان کجاست
صاحب عزای فاطمه، آن بی نشان کجاست
قربان اشک روز و شب چشم خسته ات
مولا فدای مادر پهلو شکســــته ات
التماس دعا
برچسبها:

کسی هست درین شهر
هواخواه نگاهت
نشسته است
نگاهی
غریبانه به راهت
برچسبها:

برچسبها:

برچسبها:




