ا أَیُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ
﴿۶﴾ الَّذِی خَلَقَکَ فَسَوَّاکَ فَعَدَلَکَ ﴿۷﴾ فِی أَیِّ صُورَةٍ مَّا شَاء رَکَّبَکَ ﴿۸﴾
ای انسان چه شد که به خدای کریم و بزرگوار خود مغرور گشتی.آن خدایی که تو را از عدم بوجود آورد به صورت کامل و تمام بیاراست و سپس اعتدال بخشید-حال انکه به هر صورتی که خواستی خلق را توانستی کرد.
سوری انفطار 6-8
1-انسان آفریده می شود2-بعد از مدتی به اندازه های مساوی تقسیم می شود(واژه ی تعدیل)یعنی تقسیم کردن به عدل3-پس از مدتی از تقسیم به تعادل می رسد4-به توازن رسیدن آغاز به شکل گرفتن به شکلی که از پیش تعین شده بود می رسد.
مرحله ی اول
پس از رسیدن اسپرم به تخمک و ترکیب شدن آنها با هم سلول اولیه درست می شود.
مرحله ی دوم
پس از مدت کوتاهی پس از آفرینش اولین تقسیم سلولی صورت می گیرد.ابتدا به دوقسمت سپس به چهار قسمت مساوی سپس به هشت قسمت مساوی سپس به شانزده و سی ودو قسمت مساوی تقسیم می شود.
در مرحله ی سوم
در اولین سلول مواد غذایی موجود در سیتوپلاسم بطور مساوی میان سی دو سلول بطور مساوی تقسیم می شود و نسبت مواد غذایی موجود در سیتو پلاسم مساوی می شود(با توجه به میزان نیاز هسته)و به تعادل می رسد.
در مرحله ی چهارم انسان پس از تعادل یافتن آغاز به شکل گرفتن به شکلی که از پیش تعین شده می رسد.
شکل و شمایل و خصوصیات جنین همانطور که در ایه مطرح می کند پیش از اینکه جنین شکل بگیرد.وجود داشته که بصورت کد DNA در هسته ی سلول ها وجود داشته است.
برچسبها:
"بسم الله الرحمن الرحیم"
بسیار عجیب است که مسلمانان از معادله ی دیگری استفاده می کنند تا این مطلب را آشکار نمایند که فرشتگان به سرعت نور شتاب می گیرند.
قرآن آنها در یک آیه بیان می کند که ظاهرا زمان برای فرشتگان با سرعت ثابت از برای انسانها کمتر می گذرد.
که این مطلب با نسبیت خاص اینشتین صدق می کند که در آن نیز در سرعتهای بالا زمان برای اشیایی با آن سرعت آرام تر می گذرد.
مسلمانان از نسبیت خاص اینشتین و این آیه استفاده کرده اند تا از این مطلب که فرشتگان در حقیقت به سرعت نور شتاب می گیرند حمایت کنند.
آیه: "فرشتگان و ارواح در یک روز به او (مذکر) صعود کردند که این معادل پنجاه هزار سال برای انسان است"!
در اینجا فرشتگان یک روز را معادل پنجاه هزار سال برای انسان گذر می کنند. (زمان در مقابل زمان و نه زمان در مقابل فاصله مانند آیه ی قمری قبل).
اگرچه طبق نظریه ی نسبیت خاص اینشتین و بوسیله ی این تغییرات زمان (تاخیرات زمانی) بدست آمده به عنوان یک ادعا از مسلمین (که واقعا آن فرشتگان به سرعت نور شتاب می گیرند) را می توانیم تصدیق یا انکار کنیم.
این ادعا می تواند در دو دقیقه تصدیق شود که آنگاه هیچ نیازی به عقاید کورکورانه نخواهد بود.
آلبرت اینشتین یک مسلمان نبود اما یهودی ای بود که نظریه ی معروف نسبیت خاص را ارائه داد.
هرچه سرعت بیشتر بشود زمان آرام تر می گذرد.
در بیرون یک میدان گرانشی زمان اینگونه است:
∆t= ∆t0/ (1-v^2/c^2) ^0.5
جاییکه ∆t0 زمانی می باشد که برای متحرک بوسیله ی متحرک معادل است.
∆t زمانی است که برای متحرک معادل گذر ایستگاهی است.
V سرعتی است که به شاهد ایستگاهی نسبت داده می شود.
∆t0 زمانی است که برای فرشتگان می گذرد. (یک روز).
∆t زمانی است که معادل زمان برای انسانها است. (پنجاه هزار سال قمری در دوازده ماه قمری بر سال قمری در 27.321661 روز بر ماه قمری).
و V سرعت فرشتگان در این مورد است. (که ما قصد داریم آنرا حساب و با سرعت شناخته شده ی نور مقایسه کنیم). سرعت نور در خلا 299792.458 کیلومتر بر ثانیه است.
از معادله ی بالا می توانیم آن سرعت ناشناخته را حساب کنیم:
v=c (1-∆t0 ^2/∆t^2) ^0.5
حال بهتر است اظهارات مسلمین را در معادله جایگزین کنیم و ببینیم که فرشتگان مسلمین واقعا به سرعت نور شتاب می گیرند یا نه؟
ارقام را از آیه در این معادله جایگزین می کنیم:
v =c (1-(1^2/(50000*12*27.321661)^2))^0.5
v = c * 0.99999999999999981
v = 299792.4579999994 km / s
این اتساع زمانی (تغییرات زمانی) نشان می دهد که فرشتگان در بیرون از میادین گرانشی به سرعت نور شتاب می گیرند. (کمی کمتر از سرعت نور زیرا جرم دارند).
این نمی تواند یک تصادف باشد زیرا سرعت حساب شده دقیقا یکسان با آیه ی قمری قبلی همچنین در بیرون از یک میدان گرانشی است.
مسلمانان همواره می پرسند که چگونه یک مرد بی سواد 1400 سال پیش توانسته اتساع زمانی و هسته نسبیت را بدست آورد!
پس قرآن کلام خداست.
"با تشکر"
ترجمه (انگلیسی به فارسی): علیرضا یعقوبی
منبع: http://www.speed-light.info
عکس از: thinkquest.org
برچسبها:
«آیا ندیدی که خداوند ابری را به آرامی می راند. سپس میان(قطعات) آن پیوند می دهد سپس آن را متراکم می سازد. پس باران را می بینی که از لابلای آن بیرون می آید و نیز از آسمان از کوههای ابر یخ زده که در آن هست برف و تگرگ فرو می ریزد. پس به سبب آن به قومی که بخواهد زیان می رساند و آن را از قومی که بخواهد بر می گرداند. نزدیک است روشنی برقش چشم ها را از بین ببرد».

طی مطالعه ای که دانشمندان روی ابرها انجام داده اند به این نتیجه رسیده اند که ابرهای باران زا با طی سلسله مراحل خاص و به شیوه ای مشخص، تشکیل می شوند و شکل گیری و ایجاد ابرهای باران زا نیاز به انواع خاصی باد و ابر دارد. یکی از انواع ابرهای باران زا که معمولاً با رعد و برق همراه است کومولونیمبوس[1] است. هواشناسان در مورد تشکیل ابر کومولونیمبوس مطالعه کرده اند تا نحوه تولید و ایجاد باران، تگرگ، برق (نور) را بیابند. یافته ها نشان می دهد که کومولونیمبوس طی مراحل زیر باران ایجاد می کند.
2- اتصال: ابرهای کوچکتر به یکدیگر متصل و ابرهای بزرگتر را تشکیل می دهند.

3ـ تراکم و انبوه شدن: وقتی ابرهای کوچکتر به هم می پیوندند و ابرهای بزرگتر را می سازند در ابرهای بزرگ حرکت و رشد عمودی به سمت بالا صورت گرفته که این پدیده در مرکز ابرها بیشتر از لبه ها و کناره های آن رخ می دهد و بعد از این رشد رو به بالا موجب کشیده شدن توده ابر به بالا و رسیدن به ناحیه سردتر اتمسفر (جو) که محل تشکیل قطره های آب و تگرگ است می شود. و قطره های آب و تگرگ، بزرگتر و سنگین تر شده و حرکت رو به بالای آنها متوقف می شود و به صورت قطره های باران و تگرگ فرود میآیند.
هواشناسان تنها در دهه های اخیر با کمک وسایل پیشرفته مانند هواپیما، ماهواره، کامپیوتر، بالون و ...... به مطالعه بادها، جهت آنها و اندازه گیری رطوبت، تغییرات آن رطوبت، تعیین سطح فشار اتمسفر، تغییرات آن پرداخته و به جزئیات شکل گیری ابرها و ساختمان و نحوه عمل ابرها پی برده اند.
ابرهای کومولونیمبوس نام نوعی از ابرها است که بلند و متراکم میباشد و همرا با صاعقه بوده و قبل از طوفان ظاهر میگردند. این ابرها از تودههای بزرگ و انبوه ابر که به شکل برج عظیمی است، تشکیل میگردند. کومولونیمبوس از دو واژه لاتین کومولوس به معنای انباشته و نیمبوس به معنای باران ساخته شده است. این ابرها میتوانند به تنهایی، و یا در کنار یک جبهه هوای سرد در آسمان ظاهر شوند.
هواشناسان دریافته اند که ابرهای کومولونیمبوس که حامل تگرگ هستند تا ارتفاع 2000 الی 16000 متر می رسند و شبیه رشته کوههایی می باشند. در کتب هوا شناسی گفته شده همین که تگرگ از قسمت سرد و یخچالی ابر فرو می ریزد یعنی همان جایی که بلورهای یخ در آن تشکیل می شود، ابرها باردار می شوند و قطره های آب با تگرگ به هم برخورد کرده یخ می زنند و باقی مانده گرمای خود را از دست می دهند. سطح تگرگ گرمتر از اطراف خود بلور است. وقتی تگرگ با بلور یخ مجاور و مماس می شود یک پدیده مهم رخ می دهد. کلاً الکترونها همیشه از ناحیه سردتر به نقطه گرمتر حرکت می کند. در همین حال وقتی قطره های خیلی سرد و یخ زده در تماس با یک دانه تگرگ قرار می گیرند همین پدیده رخ می دهد و از این رو تگرگها بار منفی گرفته و قطرات بسیار سرد یخ بار مثبت می گیرند و در برخورد با تگرگ خرد و متلاشی می شوند حال ذرات خرده شده یخ سبکتر شده و به لایه های بالایی ابر صعود می کنند و تگرگ با بار منفی باقی مانده و در لایه های زیرین و بستر ابر قرار می گیرد. بنابراین لایه های زیرین ابر کلاً دارای بار منفی بوده و سپس این بار منفی به صورت برق به زمین تخلیه می گردد. نتیجه می گیریم که تگرگ نقش مهمی در تولید و ایجاد برق دارد.
این اطلاعات در سالهای اخیر بدست آمده است و اصولاً تا سال 1600 بعد از میلاد نظرات ارسطو در هواشناسی مطرح و غالب بوده است، مثلاً او معتقد بود که اتمسفر دارای دو نوع هوا است، هوای مرطوب و هوای خشک و رعد صدای حاصل از برخورد هوای خشک با ابرهای مجاور را می دانست و برق و نور را حاصل از شعله ور شدن و سوختن هوای خشک با شعله ضعیف و نازک تعریف می کرد و اینها عقاید هواشناسی بود که در 1400 سال پیش یعنی زمان نزول قرآن مطرح و غالب بود.
منبع:قرآن، علم، آفریدگار
برچسبها:
ما آسمان را با قدرت خود برافراشتیم و آن را وسعت می دهیم
سوره ی ذاریات آیه 47
کلمه ی آسمان که در این آیه آمده در جاهای مختف قرآن به معنی فضا و جهان است.به عبارت دیگر قرآن آشکار می کند که این جهان انبساط پیدا می کند یعنی بزرگ می شود امروزه علم نیز به این موضوع اشاره نموده است.
تا اوایل قرن بیستم دانشمندان عقیده داشتند که جهان تغیر نمی کند و از زمانی نا معلوم و گذشته ی خیلی دور وجود داشته است.اما مشاهدات نتایج بدست آمده از فناوری مدرن مشخص ساخت که جهان از یک زمان مشخص شروع شده و دائما در حال بزرگ شدن است.
در اوایل قرن بیستم فیزیکدان روسی الکساندر فردرمن و اختر شناس بلژیکی جورج لمتر بصورت نظری محاسبه کردند که جهان دائما در حال حرکت کردن و بزرگ شدن است.این واقعیت در سال 1929 میلادی به وسیله ی اطلاعات قابل مشاهده اثبات شد.ادوین هابل ستاره شناس آمریکایی هنگامی که با تلسکوپ به آسمان نگاه می کرد متوجه شد که ستاره ها و کهکشان ها دائما در حرکتند و از یکدیگر دور می شوند نشان وجود جهانی که در آن همه چیز در حال بزرگشدن است.
مشاهداتی که سالها بعد انجام شد همین نقطه را نیز اثبات می کند این حقیقت زمانی در قرآن بیان شد که هیچ کس به آن آگاه نبود.
ای گروه جن و انس اگر می توانید از کرانه های آسمان و زمین به بیرون رخنه کنیدوپس رخنه کنید هر گز نمی توانید مگر با نیرویی الرحمن 33
همانطوری که در این آیه اشاره می شود برای خروج از سطح زمین و رفتن به خارج از کره ی زمین به نیروی بسیار زیادی نیاز است.سفینه های فضایی نیز انرژی بسیار زیادی برا بر خواستن از سطح زمین و خارج شدن از مدار زمین را نیاز دارند

برچسبها:
پارهای از مستشرقان و اسلام ستیزان معاند، آگاهانه یا جاهلانه، مذهب اصیل و ریشه دار "شیعه" را، مذهبی با اصالت ایرانی معرفی کرده براین باورند که شیعه برآمده از اندیشه و فرهنگ سیاسی مردمان ایران زمین است.
متکلم معاصر و مرجع عالیقدر جهان اسلام، حضرت آیت الله جعفر سبحانی در نوشتار حاضر، ادلهای استوار در سستی این دیدگاه نادرست، طرح و به شبهات مطرح شده در خصوص ایرانی نبودن مکتب تشیع مستدل و محکم پاسخ گفتند.
بر اساس یافتهها و ادله قطعی تشیع در عصررسول خدا(ص) هستی پذیرفته و بذر آن به وسیله خود پیامبر(ص) افشانده شده است و گروهی در زمان پیامبر(ص) و پس از رحلت وی، به نام شیعه علی(ص) شناخته میشدند و همگی این گروه، از تبار عرب عدنانی یا قحطانی بودند.
*نظر مستشرقان
ولی برخی از مستشرقان، غافل از ریشههای تشیع، آن را زاییده فکر ایرانیان دانسته و میگویند: در جامعه ایرانی شاهان سلطنت میکردند و سلطنت آنان موروثی بود، ایرانیان نیز پس از ورود به اسلام، اصل خود را در مورد اسلام پیاده کرده و علی و فرزندان او را وارث پیامبر دانستند، بر این اساس، هر امامی، وارث امام پیشین بوده و از این طریق اصل وراثت حکومت را محفوظ نگاه داشتند.
*رد نظریه مستشرقان
این اندیشه به قدری نارسا و بیپایه است که اصلا نباید آن را جزو فرضیهها شمرد.
اولا در امتهای گذشته که نبوت بالاترین مقام دینی است، به ظاهر موروثی بود، چنان که قرآن میفرماید: « أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَی مَا آَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آَتَیْنَا آَلَ إِبْرَاهِیمَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَآَتَیْنَاهُمْ مُلْکًا عَظِیمًا»1
یا این که نسبت به پیامبر(ص) و خاندانش بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشیده، حسد میورزند، ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و حکومت عظیمی در اختیار آنان نهادیم.
آنگاه که ابراهیم به مقام امامت رسید، از خدا خواست امامت را در ذریه او نیز قرار دهد، خدا نیز با درخواست او موافقت کرد اما مشروط بر این که در میان فرزندان صالح و عادل او قرار گیرد چنان که میفرماید:
« وَإِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ به کلمات فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ»2
«خدا گفت: من تو را پیشوای مردم میسازم ابراهیم عرض کرد : از دودمانم نیز امامانی قرار بده فرمود: عهد و پیمان من به ستمکاران نمیرسد.»
اوصیای تمام پیامبران، از همان دودمان بودند و نه غیر آن، حتی در جامعه عرب که بتپرست بودند، آنچنان نبود که با مرگ شیخ قبیله شیرازه قدرت پاشیده شود و فرد بیگانهای جای او را بگیرد، بنابراین موروثی بودن رهبری از ویژگیهای ایرانیان نبود، بلکه این اصل در جوامع دیگر نیز به نوعی حاکم بوده و اگر موروثی بودن حکومت، سبب گرایش ایرانیان به تشیع گردد، باید سبب گرایش دیگر جوامع نیز بشود، زیرا این اصل در چشمانداز تمام مردم آن زمان قرار داشت.
ثانیا، همانطوری که گفته شد، تشیع در مدینه متولد شد و در زمان رسول خدا(ص) پیش رفت و این؛ پیش از آن بود که ایرانیان به اسلام مشرف شوند.
امیرمومنان(ع) آنگاه که به منصب خلافت ظاهری رسید، سه نبرد سنگین با پیمان شکنان و ستمکاران و خوارج داشت و لشکر او را عمدتا عربهای اصیل یمنی و حجازی تشکیل میدادند، تاریخ میگوید: ستون فقرات ارتش علی را گروهی از قریش و گروه دیگری از اوس و خزرج و قبائلی از یمن مانند: «مذحج»،« همدان»، «طی»، «کنده»، «تمیم» و «مضر» تشکیل میدادند، سران و فرماندهان سپاه او همگان عرب اصیل بودند، مانند: عمار یاسر، هاشم مرقال، مالک اشتر، صعصعة بن صوحان و برادر او زید بن صوحان و... امام علی(ع) با همین ارتش عربی، پیمانشکنان ستمکاران و خوارج را سرکوب کرد، هرگز ایرانیان در ارتش علی(ع) حضور چشمگیری نداشتند از این گذشته، تشیع را تنها ایرانیان نپذیرفتهاند، بلکه جمع عظیمی از عرب پذیرای آن شدند.
آنگاه که ابراهیم به مقام امامت رسید، از خدا خواست امامت را در ذریه او نیز قرار دهد، خدا نیز با درخواست او موافقت کرد اما مشروط بر این که در میان فرزندان صالح و عادل او قرار گیرد چنان که میفرماید: «خدا گفت: من تو را پیشوای مردم میسازم ابراهیم عرض کرد : از دودمانم نیز امامانی قرار بده فرمود: عهد و پیمان من به ستمکاران نمیرسد»
*شهادت برخی از خاورشناسان بر ضد این اندیشه
شیعه
اگر خاورشناسی مانند «دوزی» اندیشه ایرانی بودن تشیع را مطرح میکند، ولی در این میان بسیاری از خاورشناسان، تشیع را کاملا عربی دانسته و فرضیه ایرانی بودن را بیپایه دانستهاند، خاورشناس معروف آلمانی به نام «ولهاوزن» میگوید: همه ملت عراق، در عصر معاویه خصوصا اهل کوفه، شیعه بودند، بلکه قبایل و روسای آنها نیز بر این عقیده میزیستند. 3
خاورشناس دیگری به نام «گولدزیهر» میگوید: یکی از خطاها این است که تشیع را مولود افکار ایرانی بدانیم، این نوع اندیشه بر اساس فهم نادرست از تاریخ رویدادهاست در حالی که حرکتهای علوی همه و همه در سرزمین عربی بوده است.4
خاورشناس سومی به نام «آدام متز» مینویسند: هرگز مذهب شیعه عکسالعمل کار ایرانیان در برابر تسلط اسلام بر آنان نبود، زیرا جزیرةالعرب به جز شهرهای بزرگ مانند مکه، صنعا، عمان و هجر و صعده از شیعه موج میزد، و در همان زمان اکثریت ملت ایران را جز مردم قم، اهل تسنن تشکیل میدادند، حتی مردم اصفهان، درباره معاویه راه غلو در پیش گرفتند که برخی از آنان او را «نبی مرسل» میپنداشتند.5
این افراد که بیش از «دوزی» درباره تاریخ اسلام دقت کردهاند، اندیشه ایرانی بودن تشیع را به کلی رد کرده و هرگز تشیع را وامدار ایرانیان ندانستهاند، هر چند بعدها ایرانیان نسبت به آن علاقه بیشتری اظهار کردند خوشبختانه دو نویسنده مصری نیز به این حقیقت اعتراف کردهاند که اینک از آنان یاد میکنیم:
احمد امین مصری که رابطه درستی با تشیع ندارد میگوید: پیروی از علی(ع) پیش از ورود ایرانیان به اسلام، آغاز شد، ولی بعدها تشیع به وسیله عناصری ایرانی، رنگ جدیدی به خود گرفت.6
سخن نخست احمد امین، سخن پابرجایی است، اما سخن دیگرش کاملا بیاساس است، زیرا تشیع یک معنی بیش ندارد و آن پذیرش نسخه اصیل اسلام و پیروی از تمام تعلیمات حضرت رسول ا کرم(ص) است.
شیخ محمد ابوزهره میگوید: ایرانیان، تشیع را از عرب آموختند و تشیع پدیدهای ایرانی نیست، گروهی از علمای اسلام که پیرو اهلبیت(ع) بودند، از ظلم و ستم امویها و عباسیها به فارس و خراسان هجرت کرده و تشیع در این سرزمینها پیش از سقوط امویها به ویژه پس از پناهنده شدن پیروان زیدبن علی(ع) به ایران منتشر گشت.7
چگونه میتوان گفت: تشیع ساخته و پرداخته ایرانیهاست، در حالی که بزرگان اهلسنت در قرون اول هجری برخاسته از ایران هستند مانند بخاری، مسلم، ترمذی، نسائی، ابن ماجه، حاکم نیشابوری و بیهقی. همچنین کسانی که پس از این طبقه آمدهاند.
اصولا روزی که ایرانیان اسلام را پذیرفتند آن را با صبغه تسنن قبول کردند و قرنها بر همان عقیده پا برجا بودند و شیعه را جز جمعیتهای کوچک پراکنده در گوشه و کنار ایران تشکیل نمیداد.
اصولا بذر تشیع در ایران با مهاجرت عربهای اشعری یمنی به قم و کاشان، افشانده شد آن هم در اواخر قرن اول، در حالی که اسلام در سال 17هجری وارد ایران شد و پس از گذشت سالها جست و گریخته شیعیان در ایران ظهور کردند.
نتیجه این تشیع، در منطقه عربی پا به عرصه نهاده و با همین صبغه اسلامی عرضه شده و هیچ رنگ و بویی جز اسلام نداشت.
شیخ محمد ابوزهره میگوید: ایرانیان، تشیع را از عرب آموختند و تشیع پدیدهای ایرانی نیست، گروهی از علمای اسلام که پیرو اهلبیت(ع) بودند، از ظلم و ستم امویها و عباسیها به فارس و خراسان هجرت کرده و تشیع در این سرزمینها پیش از سقوط امویها به ویژه پس از پناهنده شدن پیروان زیدبن علی(ع) به ایران منتشر گشت
*ورّاثی بودن خلافت
شیعه
در آغاز بحث یادآور شدیم که وراثی بودن، امامت دستاویزی برای برخی از مستشرقان شده که بگویند تشیع رنگ ایرانی دارد، در حالی که خلافت سنی نیز پس از قتل عثمان تا قرن هفتم رنگ ورّاثی داشت و پس از درگذشت معاویه دوم خلافت به المروان رسید و تا سال 132به صورت وراثی دست به دست میگشت، پس از روی کار آمدن عباسیان نیز خلافت موروثی گشت و تا سال 656که به وسیله هلاکو منقرض گشت، همچنان با وراثت انتقال مییافت، خلافت عثمانیها نیز از قرن نهم تا انقراض، حالت موروثی داشت.
بنابراین، نباید موروثی بودن امامت، نشانه ایرانی بودن تشیع باشد، اگر شیعیان امامت را در فرزندان علی(ع) منحصر میدانند به خاطر نصوص نبوی بود که در گذشته یادآور شدیم و حالت وراثتی به معنای اصطلاحی نداشت.
گاهی با وجود فرزند بزرگتر، امام منصوص، فرزند کوچکتر بود پس از درگذشت امام صادق(ع) عبدالله افطح فرزند بزرگتر امام صادق(ع) بود، ولی امامت از آن موسیبنجعفر(ع) فرزند کوچکتر او شد.
*بررسی جغرافیایی انسانی ایران پس از اسلام
کسانی که فکر میکنند، تشیع ساخته و پرداخته ایرانیان است، از تاریخ مذهبی ایران تا آغاز قرن دهم نا آگاهند اصولا قبل از روی کار آمدن صفویان (905) جز شهرهای ری و قم و کاشان و سبزوار، نقطه خاصی به نام مرکز تشیع نبود، در حالی که دیگر شهرها همه از تسنن موج میزد، فقط از آغاز قرن دهم، تشیع رواج و گسترش بیشتری یافت، اینک ما جغرافیای انسانی و سیاسی شهرهای ایران را از کتاب «احسن التقاسیم» نگارش مقدسی ذکر میکنیم، مقدسی این کتاب را در سال 375نوشته است او میگوید.
سرزمین خراسان از آن معتزله و شیعه ولی غلبه از آن اصحاب ابوحنیفه است، الا در نقطه «شاش» که همگی شافعی مذهبند، و اقلیم «رحاب»8 مذهب درستی دارند، ولی اهل حدیث حنبلی هستند، غالب مردم اربیل حنفی و همچنین مناطق کوهستانی غرب ایران چنین هستند، اما در ری مذاهب مختلفی است و غلبه با حنفیان است و در عین حال چنین هستند، اما در ری مذاهب مختلفی است و غلبه با حنفیان است و در عین حال حنبلیها نیز فراوان هستند قمیها شیعه و مردم «دینور» پیرو سفیان ثوری هستند و در اقلیم خوزستان مذاهب مختلفی هست، بیشتر مردم اهواز و رامهرمز و دورق، حنبلی مذهبند و نیمی از مردم اهواز شیعهاند و در عین حال، حنفی و مالکی فراوان است.
بیشتر مردم سرزمین فارس اصحاب حدیث و پیروان معاویهاند بیشتر مردم کرمان شافعی مذهب و در منطقه سند، اصحاب حدیث نیز فراوان به چشم میخورد، مردم «مُلتان»9 شیعهاند و در اذان «حی علی خیر العمل» میگویند و جملات اقامه را تکرار میکنند، ولی در روستاهای آن فقهای حنفی فراوانند. 10
ابن بَطُوطه جهانگرد معروف مینویسد: پادشاه عراق، خدابنده بود و یک فقیه رافضی به نام « ابن مطهّر» ]علامه حلی[ با او رابطه دوستی پیدا کرد و او اسلام آورد و به دنبال او ارتش مغول نیز اسلام پذیرفتند. این عالم رافضی مذهب، تشیع را در نظر او آراست از این جهت خدابنده، مردم را به پیروی از مذاهب شیعه دعوت کرد. گروهی از شهرها فرمان خدابنده را پذیرفتند، ولی مردم بغداد، در برابر « درب ازج» گرد آمدند و گفتند: « لا سمعاً و لا طاعة» و خطیبی را که پیام شاه را میخواند، تهدید کردند. عین همین برنامه را مردم شیراز و اصفهان انجام دادند. 11
ابن اثیر در «الکامل فیالتاریخ» مینویسد: سلطان محمود بر خلاف روش پدر، بارگاه حضرت علیبنموسیالرضا (ع) را تعمیر کرد در حالی که پدر او آن را ویران کرده بود و مردم طوس هر کس را که به زیارت آن حضرت میرفت، اذیت میکردند علت این که او راه خلاف پدر را در پیش گرفت، آن بود که امیر مومنان علی (ع) را در خواب دید که به او میگوید: تا کی این جریان به همین حالت، خواهد ماند؟ او در عالم رویا فهمید که مولا از ویرانی بارگاه فرزندش ناراحت است
شیعه
قاضی عیاض در پیشگفتار کتاب « ترتیب المدارک» درباره انتشار مذهب مالکی مینویسد: مذهب امام مالک به خراسان و ماورای عراق از طریق یحیی بن یحیی تمیمی و برخی دیگر راه یافت و سالیان درازی، امامانی به مذهب مالکی در آن جا فتوا میدادند. آنگاه در قزوین و در نقاط کوهستانی ایران مانند همدان و کرمانشاهان نفوذ کرد و در عین حال برخی از این شهرها مذهب ابوحنیفه و شافعی چیرگی داشت.12
«بروکلمان» خاورشناس مشهور اروپایی مینویسد: آنگاه که شاه اسماعیل صفوی بر تبریز دست یافت، این شهر سیصد هزار نفر جمعیت داشت که یک سوم آن را شیعه و دو سوم آن را سنی تشکیل میداد.13
این کلمات که خلاصه آن را از محققان تاریخ نقل کردیم، حاکی از آن است که مذهب حاکم بر ایرانیان به صورت کلی، تا اواخر قرن دهم، تسنن بوده و از دوران صفویه به بعد، مذهب شیعه گسترش یافت.
ابن اثیر در «الکامل فیالتاریخ» مینویسد: سلطان محمود بر خلاف روش پدر، بارگاه حضرت علیبنموسیالرضا(ع) را تعمیر کرد در حالی که پدر او آن را ویران کرده بود و مردم طوس هر کس را که به زیارت آن حضرت میرفت، اذیت میکردند علت این که او راه خلاف پدر را در پیش گرفت، آن بود که امیر مومنان علی(ع) را در خواب دید که به او میگوید: تا کی این جریان به همین حالت، خواهد ماند؟ او در عالم رویا فهمید که مولا از ویرانی بارگاه فرزندش ناراحت است. 14
مامون عباسی تصمیم گرفت کتابی درباره زشتیهای معاویه بنویسد ولی یحییبن اکثم قاضی القضاة، وی را از نوشتن این کتاب، بازداشت و گفت: مردم خراسان، تاب شنیدن این مطالب را در باره خلیفه خود ندارند.15
برچسبها:
از برخى روایات استفاده مى شود كه نوح دو همسر داشت به نام «عمورة» و «رابعا» كه «رابعا» و فرزندش «كنعان» به حضرت نوح ایمان نیاوردند و سوار بر كشتى نشدند و هلاك گشتند .همسر دیگر او «عموره » با فرزندانش « سام » و « حام » و « یافث » به نوح ایمان داشتند و سوار بر كشتى شدند و نجات یافتند . قبر ایشان در نجف اشرف مى باشد
روش تبلیغی حضرت نوح علیه السلام در قرآن کریم
هر عملی برای فایده مند شدن نیازمند به کارگیری شیوه های خاص خود است و هیچ کاری بدون آن نظم و سرعت نمی یابد. تبلیغ دینی از این فایده مستثنی نیست و مبلغان دینی باید از پیشتازان این امر مهم باشند تا بتوانند پیام اسلام را به صورت روشمند و بر پایه های استوار به سراسر جهان گسترش دهند. خداوند این روش ها را در قالب آموزش به پیامبران در قرآن کریم بیان فرموده است.
با نوح(ع) آشنا شویم
حضرت نوح علیه السلام یکی از پیامبران اولوالعزم میباشد که در امر تبلیغ سابقه ای بس طولانی با عمر طولانی داشته است. ایشان دارای کتاب آسمانی نیز بوده است ، این کتاب اسم خاصی نداشته بلکه به اسم « کتاب نوح » معروف بوده است.
به فرموده علامه طباطبایی مقصود از «الکتاب» در آیه 213 سوره بقره : « كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْكُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ » کتاب حضرت نوح می باشد .
حضرت نوح علیه السلام از پیامبران بلند مرتبه خداوند است . نام حضرت 43 مرتبه در قرآن تکرار شده است و سوره ای مستقل به نام ایشان وجود دارد . وی در سال رحلت حضرت آدم به دنیا آمده است . شغل ایشان نجاری بوده است . ایشان مردی بلند قامت و تنومند و گندم گون بوده اند. محل بعثت و تبلیغ ایشان شامات و فلسطین و عراق بوده است .
درباره عمر نوح(علیه السلام) اقوال مختلفى وجود دارد كه براساس بعضى از آنها نوح 2500 تا 3000 سال عمر كرده است .1
تعداد همسران و فرزندان نوح(علیه السلام)
از برخى روایات استفاده مى شود كه نوح دو همسر داشت به نام «عمورة» و «رابعا» كه «رابعا» و فرزندش «كنعان» به حضرت نوح ایمان نیاوردند و سوار بر كشتى نشدند و هلاك گشتند .
همسر دیگر او «عموره » با فرزندانش « سام » و « حام » و « یافث » به نوح ایمان داشتند و سوار بر كشتى شدند و نجات یافتند . قبر ایشان در نجف اشرف مى باشد 2
شرایط تبلیغی حضرت نوح علیه السلام
براساس روایاتی که عمر آن حضرت را هزار و هشتصد سال بیان نموده اند ، هشتصد و پنجاه سال آن قبل از پیامبری و نهصد و پنجاه سال بعد از بعثت و رسالت بود.
رسالتی با این عظمت برای فردی در سن هشتصد و پنجاه سالگی، ایمان و صبر و پشتکار فراوان می طلبد که حضرت همه را داراست . رسالتی که ایشان را به درجه اولوالعزم بودن رساند .
مدت زمان تبلیغ و ارشاد حضرت نوح(علیه السلام) پیش از طوفان ، 950 سال بوده است . این پیامبر اولى العزم براساس بعضى از روایات پس از طوفان نیز سیصد تا سیصدوپنجاه سال زندگى كرده است.3
در روایات آمده است که فقط هشتاد نفر از میان قوم نوح علیه السلام به او ایمان آوردند . اگر نهصد و پنجاه سال را بر هشتاد تقسیم کنیم عدد دوازده به دست می آید ، یعنی تقریباً برای هر نفر دوازده سال تلاش شده است .
مردم آن عصر غرق در بت پرستی ، خرافات و فساد بوده اند . آنها در حفظ رسوم باطل خود بسیار لجاجت می کردند و به قدری بر عقیده باطل خود تأکید داشتند که حاضر بودند جان دهند ، ولی از آن دست برندارند .
به عنوان نمونه برخی فرزندان خود را نزد نوح علیه السلام می آوردند و به آنان می گفتند: در صورت زنده ماندن پس از ما، هرگز از این دیوانه پیروی نکنید و از او بترسید مبادا شما را گمراه کند ؛ « و قالوا لا تذرن ء الهتکم و لا تذرن ودا و لا سواعا و لا یعوق و نسرا ؛ و گفتند: دست از خدایان و بت های خود برندارید (به خصوص) بت های «ودّ» و «سواع» «یغوث» و «یعوق» و «نسر» را رها نکنید .»
حضرت نوح علیه السلام یکی از پیامبران اولوالعزم میباشد که در امر تبلیغ سابقه ای بس طولانی با عمر طولانی داشته است. ایشان دارای کتاب آسمانی نیز بوده است ، این کتاب اسم خاصی نداشته بلکه به اسم « کتاب نوح » معروف بوده است
شرایط خانوادگی نوح (ع)
حضرت نوح علیه السلام
یکی از عوامل مهم در موفقیت مردان ، همراهی و کمک همسر و خانواده آنان است .
حضرت نوح علیه السلام علاوه بر مخالفت همسر، به خاطر کفر یکی از پسرانش به نام کنعان نیز ناراحت بود ؛ « خدا برای کسانی که کافر شده اند به همسر نوح و همسر لوط مثل زده است ، آن دو تحت سرپرستی دو بنده از بندگان صالح ما بودند ولی به آن دو خیانت کردند .»
آن زمان که حضرت نوح علیه السلام پسرش را به سوار شدن در کشتی نجات فرا خوانده می فرمود: " یا بنی ارکب معنا و لا تکن مع الکافرین ؛ پسرم! همراه ما سوار شو و با کافران مباش!»
پسر نه تنها به سخن پدر اهمیتی نداد، بلکه در پاسخ گفت به کوه پناه خواهم برد.
شیوه های تبلیغ
حضرت نوح به علت طولانی بودن زمان تبلیغ، ناگزیر از ارتباط با نسل ها و قشرهای متعدد و متفاوت بود . به همین دلیل روش های متعددی را برای هدایت برگزیده اند که هر یک متناسب با زمان و مکان و مخاطب بوده است . با توجه به این مطلب ، شیوه های تبلیغی ایشان را بررسی می کنیم :
- مرحله بندی تبلیغ
در امر تبلیغ نکاتی را می بایست مورد توجه قرار داد. از جمله این که مبلغ می بایست با الهام از رسولان الهی دعوت خویش را مرحله بندی کند:
مثلاً حضرت نوح علیه السلام ابتدا با صدای بلند و سپس آشکارا و بعد پنهانی، مردم خود را دعوت نمودند : « ربّ انّی دعوت قومی لیلا و نهاراً...ثمّ انّی دعوتهم جهاراً... ثمّ اعلنت لهم و اسررت لهم اسرارا ؛ نوح گفت : پروردگارا : من قوم خود را شب و روز (به سوی تو) دعوت کردم... سپس من آنها را با صدای بلند (به اطاعت و فرمان تو) دعوت کردم... سپس آشکار و نهان (حقیقت توحید وایمان را برای آنان بیان داشتم .»
اما در مورد رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله و سلم خداوند به ایشان فرمان می دهند که در ابتدا، دعوت مخفیانه باشد و در مرحله بعد که آشکارا نمودن دعوت است ، ابتدا از خویشان نزدیک شروع کن و سپس دیگران را.
- پرسش
شیوه دیگر حضرت نوح علیه السلام پرسش است . پرسش مخاطب را به فکر وادار می کند . در واقع هدف از پرسش، گاه اثبات همان مطلب است که در سوال آمده، مثلاً جایی که می فرماید: " افی الله شک فاطر السّموات و الارض ؛ آیا در خدا شک است؟ خدایی که آسمان ها و زمین را آفرید. " منظورشان این است که در وجود خداوند هیچ شکی نیست و وقتی می فرماید : " افلا تتقون ؛ آیا از پرستش بت ها پرهیز نمی کنید ؟" مخاطب به فکر می رود که چرا باید از پرستش بت ها پرهیز کنیم و به دنبال جواب می گردد .
نمونه هایی همچون " ما لکم لا ترجون لله و قارا؛ چرا شما برای خدا عظمت قائل نیستید؟!" .
" الم تروا کیف خلق الله سبع سموات طباقاً ؛ آیا نمی دانید چگونه خداوند هفت آسمان را یکی بالای دیگری آفریده است؟" با روش پرسش ارائه شده اند .
- دقت دادن به طبیعت
حضرت نوح علیه السلام از طریق توجه دادن به طبیعت به قوم خود گوشزد می کند که چرا به وجود خداوند قادر و عالم پی نمی برند : « الم تروا کیف خلق الله سبع سموات طباقاً و جعل القمر فیهن نوراً و جعل الشّمس سراجاً و الله انبتکم من الارض نباتاً ، والله جعل لکم الارض بساطاً لتسکنوا منها سبلا فجاجاً ؛ آیا نمی دانید خداوند چگونه هفت آسمان را یکی بالای دیگری آفرید و ماه را در میان آسمان مایه روشنی و خورشید را چراغ فروزان قرار داده است و خداوند شما را همچون گیاهی از زمین رویانید. پس شما را به همان زمین باز می گرداند و بار دیگر خارج می کند و خدا زمین را برای شما فرش گسترده ای قرار داد تا از راه های وسیع و درّه های آن بگذرید .»
- معرفی پیامبر
حضرت ، خود را در ابتدای راه تبلیغ این گونه معرفی می کند: « و لکنی رسول من رب العالمین ؛ ولی من فرستاده ای از جانب پروردگار جهانیان هستم .» تکرار آن در آیات بعد، نشان از این دارد که ایشان مردم را به خود نمی خوانند ، بلکه هدف اصلی ، معرفی پروردگاری است که رب همه جهانیان است.
- معرفی وظیفه پیامبر نسبت به مردم
ایشان پس از معرفی خود بیان می دارند که مأمور ارسال پیامی هستند و این کار را از روی دلسوزی انجام می دهند و توقع مزد و تشکر را ندارند : « ابلغکم رسالات ربی و انا لکم ناصح امین ؛ رسالت های پروردگار را به شما ابلاغ می کنم و من خیرخواه امینی برای شما هستم
مثلاً حضرت نوح علیه السلام ابتدا با صدای بلند و سپس آشکارا و بعد پنهانی، مردم خود را دعوت نمودند : « ربّ انّی دعوت قومی لیلا و نهاراً...ثمّ انّی دعوتهم جهاراً... ثمّ اعلنت لهم و اسررت لهم اسرارا ؛ نوح گفت : پروردگارا : من قوم خود را شب و روز (به سوی تو) دعوت کردم... سپس من آنها را با صدای بلند (به اطاعت و فرمان تو) دعوت کردم... سپس آشکار و نهان (حقیقت توحید وایمان را برای آنان بیان داشتم»
حضرت نوح علیه السلام در واکنش به مخالفان
حضرت نوح علیه السلام
وقتی کافران در مقابل دعوت حضرت نوح علیه السلام جبهه گیری کردند ، حضرت نیز به تناسب روش هایی را برگزیدند که به برخی از آنها اشاره می کنیم ؛
1- دفع سریع تهمت ها به صورت آشکار و دفاع از حوزه رسالت خویش
گاهی ممکن است افرادی به کسی که مدعی مطلبی است، تهمت هایی بزنند و این فرد نیز سکوت کند ؛ اما وقتی مسئله دعوت الهی و هدایت مردم در میان است ، نه تنها سکوت کارساز نیست ، بلکه موجب سلب اعتماد سایرین نیز می شود. مردم گمان می کنند که او توان دفاع از مواضع خود را ندارد و نمی تواند از پیروانش در مقابل خطرات مخالفان محافظت کند. در این جا وظیفه الهی دفع سریع تهمت ها به صورت آشکار و تطهیر دامن پاک رسالت را اقتضا می کند . به همین جهت بود که حضرت نوح علیه السلام در پاسخ مخالفان فرمود :
" قال یا قوم لیس بی ضلاله و لکنی رسول من رب العالمین ؛ « گفت ای قوم ، هیچ گونه گمراهی در من نیست ، بلکه من فرستاده ای از جانب پروردگار جهانیانم .»
2- طلب یاری از خداوند
حضرت در پاسخ به تهمت جنون فرمودند : " قال رب انصرنی " و هنگامی که ایشان را به سنگسار تهدید کردند، این گونه با خدا سخن می گویند : " فَافْتَحْ بَیْنِی وَبَیْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِی وَمَن مَّعِی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
؛ اکنون میان من و آنها جدایی بیفکن و مرا و مؤمنانی را که با من هستند رهایی بخش ."
3- توکل
" ... و علی الله فلیتو کل المومنون "
توکل لازمه ایمان است ، خدایی که هدایت کرد حمایت هم می کند . لازمه پیمودن راه خدا ، تحمل سختی هاست . کسی می تواند صبر کند که تکیه گاه محکمی داشته باشد .
4- پاسخ به تمسخر کافران
" قَالَ إِن تَسْخَرُواْ مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ ؛ ولی نوح گفت: اگر ما را مسخره می کنید ما نیز شما را همین گونه مسخره خواهیم کرد .»
در اینجا ، در واقع از عذاب خدا تعبیر به تمسخر شده است احتمال دیگر این است که منظور این باشد که ما در آن وقت شما را از روی شماتت تمسخر خواهیم کرد .»
برچسبها:
کمک کنم؟ نکنم؟ پول بدم؟ پول ندم؟ راست میگه؟ نمیگه؟
اینها سوالاتی است که به محض برخورد با یکی از این افراد به ظاهر نیازمند و پراکنده در سطح شهر به ذهن انسان هجوم می آورند و حسابی آن را درگیر خود می کنند. دست آخر هم بدون پاسخی روشن ذهن را رها کرده و می روند.
این سوالات که فکر ما را مشغول می کنند و ما هم نوعا جوابی برای آنها نداریم از برخورد دو «باور» تولید می شوند.
باور اول
این باور که از دین و فطرتی بیدار سرچشمه می گیرد هر انسان پاک دل و متدینی را تشویق بلکه امر می کند به نوع دوستی و کمک به نیازمندانی که توان رفع مشکلشان را ندارند.
مستند این باور، علاوه بر حکم فطرت، آیات و روایات فراوانی است که هریک دلیل مستقلی برای این اعتقادند.
آیاتی که در بین اموال مومنین حقی برای سائل و محروم قائل است «وَ فی أَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُوم» (19/ذاریات) و آنها را از راندن با خشنونت او برحذر می دارد «وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ» (10/ضحی).
یا آیه ای که اطعام نکردن مسکین را از گناهانی بزرگ و عامل ورود به جهنم معرفی می کند. آنجا که از مجرمین سوال می کنند «مَا سَلَكَكمُْ فىِ سَقَرَ* قَالُواْ لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّینَ* وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِین» (42-44/مدثر) اهل جهنم در پاسخ به بهشتیان، عوامل ورود به سقر (مكانى در جهنم) را چنین بیان مىكنند كه ما چون اهل نماز و اهل اطعام مسكین نبودیم، جهنمى شدهایم.
قرار گرفتن «اطعام نكردن مسكین» در کنار «ترک نماز»، نشان از حرام بودن آن دارد. بنابراین اطعام مسكین و کمک به رفع مشکل او از واجبات دینی خواهد بود که نه تنها لازم است بلكه در ردیف الزامات مهم دینى قرار دارد.
باور دوم
این باور مستند به تجربیات شخصی و نیز آمار و گزارشات رسمی و غیر رسمی مسئولان مربوطه است که اعلام می دارد اکثر این به ظاهر نیازمندانی که بر سر راه انسان قرار می گیرند صلاحیت دریافت کمک را ندارند و این یعنی به باد دادن پول بی زبانی که راحت به دست شما نرسیده است و این قطعا خوشایند کسی نیست.
در این باره توجه شما را به یک گزارش و یک مشاهده جالب جلب می کنم:
آیه ای که اطعام نکردن مسکین را از گناهانی بزرگ و عامل ورود به جهنم معرفی می کند. آنجا که از مجرمین سوال می کنند «مَا سَلَكَكمُْ فىِ سَقَرَ* قَالُواْ لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّینَ* وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِین» (42-44/مدثر) اهل جهنم در پاسخ به بهشتیان، عوامل ورود به سقر (مكانى در جهنم) را چنین بیان مىكنند كه ما چون اهل نماز و اهل اطعام مسكین نبودیم، جهنمى شدهایم
گزارش یک مسئول
تکدی گری
معاون خدمات اجتماعی سازمان رفاه و خدمات اجتماعی شهر تهران از وجود مافیای تکدی گری در پایتخت خبر داد و افزود:
تعداد زیادی از متکدیان ساعت کار، محل و موقعیت از پیش تعیین شده برای تکدی گری دارند و در ساعت معینی توسط خودروهای سواری جمع آوری می شوند.
اوالی افزود: زمانی که خودروهای ویژه جمع آوری متکدیان در معابر شهر تردد می کنند متکدیان با استفاده از پیامک یکدیگر را مطلع می کنند و در یک چشم بر هم زدن خیابان عاری از متکدی می شود. (خبرگزاری مهر 25/3/1389)
سید صادق اوالی گفت: گدایان تهران روزانه بیش از 50 هزار تومان و ماهیانه یک و نیم میلیون تومان درآمد دارند. (خبرگزاری مهر 14/02/1389)
مشاهده یک شهروند
از چهره و نوع ادای کلمات توسط او به راحتی میشد فهمید که ایرانی نیست، به سمت من که آمد دستپاچه شدم و با خودم گفتم کاش یک مقدار انگلیسی بلد بودم تا آبروریزی نشود. نزدیکتر که شد گفت: «من مسلمان، تو مسلمان، من غریب، تو در وطن، پول بده برادر» جانم! «پول بده غذا خرید» با خودم گفتم، این هم از فلان کشور فهمیده که هیچ جای دنیا مثل ایران به این راحتی به همدیگر پول نمیدهند تا غذا خرید! گفتم: «ببخشید، کیف پول همراهم نیست» گفت: «ایرانی باشرف، ایرانی باغیرت» گفتم: «عرض کردم پول ندارم» ول کن نبود، باز هم گفت: «تو مرد بزرگی هست، تو درد مرا می فهمی» خلاصه آن قدر گفت و گفت که به ناچار 200 تومان دادم و راهی شدم. چند قدمی که آمدم دیدم ای دل غافل کیفم نیست، سریع برگشتم، اما اثری از گدای وارداتی و اهل و عیالش نبود. دست از پا درازتر به محل کارم برگشتم و مدام زیر لب میگفتم: «تو غریب، من در وطن، تو سر من گذاشت کلاه، دمت گرم!»
اینجاست که این سوال جدی پیش می آید که بالاخره چه باید کرد؟ اگر کمک نکنیم می ترسیم آن آیات و روایات دامن گیر ما شوند؛ اگر کمک کردیم و پولمان بر باد رفت چه؟
راه حل این مشکل
راهی را که می توان به کمک عقل و نقل برای حل این مشکل ارائه کرد بدین قرار است:
1. اگر از روی قراینی مطمئن شدیم که درخواست کننده نیازمند واقعی است و آنچه را که می گوید حقیقت است مانند این موارد: کسی او را به ما معرفی کرده است؛ یا خود ما مدتی است که او را می شناسیم؛ یا اینکه در مورد خواسته اش تحقیق کرده و به درستی ادعا او پی برده ایم و ... در این موارد لازم است تا بر اساس آن آیات و روایات به مقداری که برایمان امکان دارد به او کمک کنیم.
در این گروه افرادی قرار دارند که یا تکدی گری، شغل آنها شده است، یا با چرب زبانی و ارائه انواع و اقسام مدارک و اسناد پزشکی، تحصیلی، دادگاهی و ... قصد کلاه برداری دارند
تکدی گری
2. اگر از روی شواهد، قراین و نشانه هایی مطمئن شدیم که درخواست کننده نیازمند واقعی نیست بلکه با این کار قصد اخاذی و یا اغراض نا مشروع دیگر دارد لازم است تا از هر گونه کمک به او خودداری کنیم.
در این گروه افرادی قرار دارند که یا تکدی گری، شغل آنها شده است، یا با چرب زبانی و ارائه انواع و اقسام مدارک و اسناد پزشکی، تحصیلی، دادگاهی و ... قصد کلاه برداری دارند.
به این دسته، افرادی را هم می توان اضافه کرد که کمک به آنها مصداق کمک به ظلم و فعل حرام است مانند معتادان و کسانی که شغلشان بهره کشی از زنان و کودکان و اقشار ضعیف جامعه است.
گذشته از این که بر اساس قانون کشور ما تکدی گری جرم است (همان مصاحبه خبرگزاری مهر 25/3/1389) و کمک به وقوع یک جرم خودش جرم محسوب می شود.
در همین زمینه سوالی از مقام معظم رهبری شده است که توجه به پاسخ ایشان بسیار راهگشاست:
سوال: كمك به كسانى كه در كوچه و خیابان تكدّىگرى (گدایى) مىكنند چه حكمى دارد؟
جواب: اگر این عمل ترویج دروغ، بیكارى و تكدىگرى و تخلف از قانون باشد باید از آن اجتناب شود. مىتوانید صدقات و تبرعات را به مؤسسات مورد اطمینانى كه در این زمینه فعال هستند بدهید. (پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری، پرسشهای متداول)
3. اگر برای ما اطمینانی به یک طرف حاصل نشد؛ نه صدق او برای ما روشن شد و نه کذب او. در این مواقع از کمک کردن آنی پرهیز می کنیم. ضمن عذر خواهی از او مشخصات و مدارک لازم برای تحقیق را خواستار می شویم. به مقداری که اطمینان حاصل شود بررسی می کنیم. بعد از اینکه حقیقت و میزان نیاز واقعی او برای ما روشن شد در حد امکان از او دستگیری می کنیم.
در اینگونه موارد اگر فرد درخواست کننده اهل فریب و نیرنگ باشد مطمئن باشید که به سرعت خود را جمع و جور کرده و دست از سر شما بر می دارد و می رود.
باید به هم کمک کنیم؛ دولت و ملت تا بساط این درخواستهای خیابانی و تکدی گری که هر روز با چهره ای جدید ظهور می کند برچیده شود و در عوض راههایی مطمئن و در دسترس برای کمک کنندگان و نیازمندان واقعی بوجود آید تا کمک های مردمی و دولتی بدون هیچ هرز رفتنی تمام و کمال و با سرعت به دست نیازمندان حقیقی برسد. ان شاء الله
برچسبها:
من خیلیها رو میشناسم که وقتی حس خوبی بهشون دست میده و وجودشون رو عطر خدا میگیره دل دریاییشون رو راهی درگاه خدا میکنند و خیلی قشنگ و خودمونی راز دل با خدا میگن اگر غم عالم رو داشته باشند ذرهای به درگاه باری تعالی گله و شکایت نمیکنند و از داشتهها میگن و سپاسی از از سر صدق بجا میارن اینقدر دلشون بزرگه که یادشون میره چقدر نیاز و گرفتاری دارن اینا دست حاجت بلند میکنند و برای همه کسانی که در خاطر دارند درخواست بهترینها رو دارند اینقدر با عمق وجود دعا میکنند که دوست داری همیشه موقع دعا اسمتو به یاد داشته باشند منظورم همون آدماییه که تا بهم میرسیم میگیم فلانی دلش خیلی پاکه بگو دعات کنه چون ما برکت این دعاهای شریف رو حس کردهایم و فیض بردهایم .
دعا در حق دیگران و مقدم داشتن خواست و نیاز دیگران بر خود کار بسیار پسندیده ایست در نزد خداوند متعال و باید گفت که این روش دعا کردن بسیار به نفع دعا کننده است. چون با این شیوه دعای خودش در حق خودش ، به خاطر همین مقدم داشتن دیگران در دعا، خداوند بلا را از او دور میکند و رزق و روزیاش را زیاد و دو برار در خواستش برای دیگران را به خود او هم مرحمت میفرماید.
حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها است آن بزرگوار با آن مهربانی وصف ناپذیر به قدری دیگران را دعا میکرد که گویی برای خودش اصلا دعا نمیکرد و وقتی از او سؤال میشد: چرا فقط دیگران را دعا میکنید؟ چرا خودتان را دعا نمیکنید؟ میفرمود: الجار ثم الدار!
بدون شک یکی از مهمترین بخشهای نماز شب همان دعای برای غیر و طلب مغفرت برای 40 مؤمن است. که مؤمن با این نوع عبادت نه تنها کمتر در چالهی حسادت و کینه و سوء ظن و... اسیر میشود بلکه مهربانی و کرامت با روح او قرین میشود.
امام باقر(علیه السلام): سریعترین دعا برای اجابت دعا برای برادر دینی است که هم دعا در غیاب او باشد و هم اول برای او دعا کند. در این صورت فرشتهای که بر او گمارده شده ، به این دعا آمین گوید و به دعا کننده گوید برای تو باد دوبرابرش
دعا
بیایید برای هم دعا کنیم خودخواهی را به کناری نهیم و با مقدم داشتن یاد دیگران در دعایمان ارزش دعای خود را بالا ببریم و به درجه استجابت برسانیم.
در بین خلائق پاکترین و خوبترین و محبوبترینشان را زودتر و بیشتر دعا کنیم و بگوییم : اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه...
حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها است آن بزرگوار با آن مهربانی وصف ناپذیر به قدری دیگران را دعا میکرد که گویی برای خودش اصلا دعا نمیکرد و وقتی از او سؤال میشد: چرا فقط دیگران را دعا میکنید؟ چرا خودتان را دعا نمیکنید؟ میفرمود : الجار ثم الدار!
در این موضوع روایت بسیاری موجود است که به دو حدیث اشاره میکنیم :
1. قال الامام الباقر علیه السّلام:
اَسرعُ الدعاءِ نُجحا للاجابة، دعاءُ الاخ لاخیه به ظهر الغیب یَبدا بالدعاء لاخیه فیقول له ملکٌ موکلٌ به آمین ولک مِثلاه.
امام باقر(ع) : سریعترین دعا برای اجابت دعا برای برادر دینی است که هم دعا در غیاب او باشد و هم اول برای او دعا کند. در این صورت فرشتهای که بر او گمارده شده ، به این دعا آمین گوید و به دعا کننده گوید برای تو باد دوبرابرش.
2. قال الامام الصادق علیه السّلام:
دعاءُ المومن للمومن یدفع عنه البلا و یُدِرُّ علیه الرزق.
امام صادق(ع) : دعای مومن در حق مؤمن بلا را از او دور میکند و روزیش را زیاد میگرداند.
برچسبها:
عُجب
اگر انسان به خود ببالد و از خود شگفت زده شود و خشنود باشد، گرفتار عجب خواهد شد و در این بالیدن تفاوتی نمی کند که به علمش بنازد یا به عبادتش، به زهدش یا به جمالش، فقر او در نظرش جلوه کند یا ثروتش، و ... . در هر صورت، عجب آدمی بهترین فرصت برای دشمن است؛ دشمنی که همیشه در انتظار چنین لحظه های طلایی است. امیر مومنان، امام علی علیه السلام این نقطه بحران را برای مالک اشتر، چنین ترسیم کرده اند:
«و ایاک و الاعجات بنفسک و الثقة بما یعجبک منها و حبّ الاطراء؛ فانّ ذلک من اوثق فرص الشیطان فی نفسه لبمحق ما یکون من احسان المحسین»؛
از خود پسندیدن و به خود پسندی مطمئن بودن و ستایش را دوست داشتن، بپرهیز که این ها همه از بهترین فرصت های شیطان است تا بتازد و کرده نیکوکاران را نابود سازد.
این کمین آن قدر حساس و خطرناک است که در باره آن گفته اند:
سیئة تسووک خیر عندالله من حسنة تعجبک؛
گناهی که تو را دل آزرده کند، نزد خداوند از کار نیکی که تو را شگفت زده کند، بهتر است.
دشمن، خود گرفتار این بیماری مهلک است و در برابر فرمان خداوند به سجده بر آدم علیه السلام به خود بالید و گفت: (... انا خیر منّه...)؛ «من از او بهترم»
به سبب همین، از ردیف فرشتگان اخراج شد. از این رو، خطر این کمین را به خوبی می داند، و خود نیز در گفت وگویی با موسی علیه السلام به این پرتگاه اعتراف کرد.
امام علی علیه السلام این نقطه بحران را برای مالک اشتر، چنین ترسیم کرده اند: «و ایاک و الاعجات بنفسک و الثقة بما یعجبک منها و حبّ الاطراء؛ فانّ ذلک من اوثق فرص الشیطان فی نفسه لبمحق ما یکون من احسان المحسین»؛ از خود پسندیدن و به خود پسندی مطمئن بودن و ستایش را دوست داشتن، بپرهیز که این ها همه از بهترین فرصت های شیطان است تا بتازد و کرده نیکوکاران را نابود سازد
حضرت موسی علیه السلام در مجلسی نشسته بودند که ناگاه ابلیس به محضر آن حضرت رسید، در حالی که کلاه رنگارنگ و درازی بر سر داشت. وقتی نزدیک شد از روی احترام کلاهش را از سر برداشت، سپس بر سر گذاشت و گفت: السلام علیک حضرت موسی علیه السلام فرمود: تو کیستی؟ جواب داد:
شیطان
من ابلیس هستم حضرت موسی فرمود: خدا تو را بکشد؛ برای چه این جا آمده ای؟ ابلیس گفت: آمده ام برای مقام ارجمندی که در پیشگاه خدا داری بر تو سلام کنم. حضرت موسی فرمود: با این کلاه رنگارنگ چه می کنی؟ ابلیس گفت: با این کلاه، دل های فرزندان آدم را آلوده و منحرف می کنم. حضرت موسی فرمود: چه کاری است که اگر انسان انجام دهد، بر او چیره می شوی؟ ابلیس گفت: هنگامی که انسان به خود ببالد و عملش را زیاد شمرد و گناهانش را کوچک بیند. سپس از خدمت حضرت بیرون رفت، در حالی که می گفت: وای بر من! موسی اموری را دانست که به وسیله آن، انسان ها را از آلودگی برحذر می دارد.
در روایات، حتی عجب در یک عبادت، مایه سقوط عابد به حضیض فسق شمرده شده است؛ سقوطی که موجب طمع دشمن برای گستردن دام بزرگ تری می شود؛ امام باقر علیه السلام می فرماید:
دو نفر داخل مسجد شدند؛ یکی عابد و دیگری فاسق؛ چون از مسجد بیرون رفتند، فاسق از جمله صدیقان بود و عابد از جمله فاسقان و سبب این بود که عابد داخل مسجد شد و به عبادت خود بالید و فاسق در پریشانی از گناه و استغفار بود.
در داستان دیگری درباره یکی از اصحاب حضرت عیسی- علیه السلام- چنین آمده است:
حضرت عیسی - علیه السلام - با اصحاب خود به کنار دریا رسیدند ، حضرت بسم الله گفتند و بر روی آب روان شدند ؛ یکی از اصحاب هم که مردی کوتاه قامت بود بسم الله گفت وروانه شد ، و به عیسی – علیه السلام - رسید ؛ در آن وقت عجب کرد و به خودش گفت : این عیسی روح الله است که بر روی آب راه می رود ، من هم همین طور ، پس فضیلت او بر من چیست؟ همین که این به خاطرش گذشت ، به آب فرو رفت، پس استغاثه به حضرت کرد وحضرت دستش را گرفت و از آب بیرون آورد و گفت: چه گفتی؟ گفت: چنین چیزی به خاطرم گذشت. حضرت فرمود: از حدّ خود بیرون شدی و خدا بر تو خشم کرد، توبه کن! پس توبه کرد و به حال اول خود بازگشت .
برچسبها:
یکی از ابعاد والای اخلاقی و اجتماعی ، تشکر و سپاسگزاری از کسی است که از جانب او لطف و نعمتی به ما رسیده است . در روایت آمده است که قدردانی و شکر از مخلوق ، به منزله شکر از خالق است .
راغب دركتاب مفردات می گوید: شكر همان تصور نعمت و اظهار آن است و نقطه مقابل آن كفر است كه فراموشی نعمت و پوشاندن آن می باشد .1 ایشان شكر را به شكر قلب، یعنی اندیشه درباره نعمت و شكر زبان یعنی ثنا گفتن بر نعمت دهنده و شكر سایر اعضا، یعنی قدردانی و پاسخ گویی در برابر نعمت تقسیم كرده است .2
البته باید اعتراف كرد كه حق شكر الهی را كسی نمی تواند ادا كند همان گونه كه امام سجاد(ع) در مناجات خود می گوید: چگونه می توانم حق شكر تو را به جا آورم در حالی كه همین شكر من نیاز به شكری دارد و هر زمان كه می گویم الحمدلله بر من لازم است كه به خاطر همین توفیق شكر گزاری بگویم لك الحمد .3
بنده همان به كه زتقصیر خویش
عذر به درگاه خدا آورد
ورنــه ســـزاوار خــداونــدیـــش
كس نتواند كه بجا آورد
از دســت و زبــان كـــه بر آیدكز
عهده شكرش بدر آید
در بعضی از روایات آمده است كه شكر هر نعمتی حتی اگر بزرگ باشد این است كه حمد خدای را به جا آوریم .4
امام صادق(ع) از مسجد بیرون آمد دید مركبش گم شده است . حضرت فرمود: اگر خدا آن را به من برگرداند حق شكرش را می گزارم چیزی نگذشت كه آن را آوردند. ایشان فرمود: الحمد لله . شخصی عرض كرد: مگر نفرمودی حق شكر خدا را می گذارم ؟ فرمود: مگر نشنیدی گفتم الحمدلله .5 (یعنی با گفتن همین كلمه حق شكر بجا آورده می شود.)
شكر عملی در برابر افراد متفاوت است. امام علی (ع) می فرماید: شكر پروردگارتان است كه او را ثنا گویی و شكر كسی كه بالا دست توست به این است كه در پیروی از او صادق باشی
مرتبه عالی شکر
البته شكر در مرتبه عالی، به كارگیری نعمت در جهت مشروع است از این رو امام صادق(ع) می فرماید: "شكر نعمت ها پرهیز از گناهان است " .6
امام علی (ع ) می فرماید: " شكر المومن یظهر فی عمله و شكر المنافق لا یتجاوز لسانه ؛ تشكر و قدردانی مؤمن ، در عمل او آشكار می شود ، اما قدردانی منافق از زبانش تجاوز نمی كند و به مرحله عمل نمی رسد ."7
دعا
بهترین شیوه تشکر چیست؟
بهترین شیوه تشكر از الطاف و نعم الهی این است كه با قلب خود اعتراف كند و بفهمد كه این نعمت از جانب خدا به او داده شده است .
از امام صادق (ع) روایت شده است كه : خداوند در پاسخ حضرت موسی (ع) كه سؤال می كند :خدایا چگونه حق شكر تو را به جا آورم می گوید: "یا موسی شكرتنی حق شكری حین علمت ان ذلك منی ؛ ای موسی تو آنگاه كه دانستی نعمتی كه در دست توست از من به تو اعطا شده حق شكر مرا به جا آوردی ."8 و نیز امام صادق (ع) می فرماید: من انعم الله علیه بنعمة فعرفها بقلبه فقد ادی شكرها؛ هر كس كه خداوند به او نعمتی عطا كرد و او با قلب خود فهمید كه از جانب خداست شكر آن نعمت را بجا آورده است ." 9
شکر عملی ، مهمترین بعد شکر است
مهم ترین بخش شكر گزاری همان شكر عملی است. كسانی كه اسراف می كنند و یا بخل می ورزند واز چشم و گوش و زبان خود در مسیر گناه استفاده می كنند همه آن ها نا سپاس اند. از این رو شكر گزار واقعی در میان انسان ها كم هستند. قرآن مجید می فرماید كمی از بندگان من شكر گزارند .10
شكر عملی در برابر افراد متفاوت است. امام علی (ع) می فرماید: شكر پروردگارتان است كه او را ثنا گویی و شكر كسی كه بالا دست توست به این است كه در پیروی از او صادق باشی .
شكر هم ردیفت آن است كه مراتب اخوت را به خوبی انجام دهی و شكر نسبت به زیر دستان به این است كه از بخشش به آنها مضایقه نكنی. 11
نكته دیگر آن است كه شكر باید از خالق و مخلوق باشد.تشكر از مردم در واقع تشكر از خدا است.
امام رضا(ع)می فر ماید:كسی كه ازبخشنده از مخلوقین تشكر نكند شكر خدا را بجا نیاورده است .12
پینوشتها:
1.مفردات ، ماده شكر
2.همان
3.مفاتیح الجنان ، مناجات شاكرین
4.اصول كافی ، ج 3 ، ص 151
5.همان ، ص 153
6.همان ، ص 150
7.میزان الحكمه ، ج 5 ، ص 146
8.بحارالانوار ، ج 13 ، ص 351
9.اصول كافی ، ج 2 ، ص 96
10. سبا ، آیه13
11. غرر الحكم ،ج4 ، ص 158
12. عیون اخبارالرضا ، ج2 ،ص24
برچسبها:




